یکشنبه یازدهم فروردین 1387
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟ خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی ...!!!
نوشته شده در ساعت 17:45 توسط M@ry@M |
جمعه پنجم بهمن 1386
خالیام ! خالی از آواز ، خالی از جرأتِ پرواز
ای غزلترین ترانه ! منُ ازازل بیاغاز
من پرکن از ستاره ، از یه فریادِ دوباره
از یه آهنگِ قدیمی که خریداری نداره
منُ پُر کن از پرستو ، از شبِ نگاهِ آهو
از تو خاکسترِ دریا ، زنده شو ! ترانه بانو !
با تو بادبادکِ رؤیا توی پنجههای باده
بیتو حتی یه چراغم از سرِ کوچه زیاده
ترانهی سکوتمُ تنها تو میشنوی عزیز !
عطرِ زلالِ تنتُ رو تنِ لحظههام بریز !
بگو از شب تا خروسخون فاصله چن تا ستارهس ؟
بگو کی لحظهی نابِ اون تولدِ دوبارهس ؟
بگو تا سفرهی هف سین چَن تا یخبندونِ سرده ؟
بگو چشمای ترانه چَن تا بغضُ گریه کرده ؟
بگو با منی که نبضِ روزگارُ دَس بگیرم
بگو تا از این زمونه خندههامُ پَس بگیرم
بگو هستی که بمونم ، پُشتِ زندگی نمیرم
تو که تو قصه نباشی از تمومِ قصه سیرم
ترانهی سکوتمُ تنها تو میشنوی عزیز !
عطرِ زلالِ تنتُ رو تنِ لحظههام بریز !
نوشته شده در ساعت 23:38 توسط M@ry@M |
